دل نوشته ها

...آرزو مي كردم كه تو خواننده ي شعرم باشي... راستي شعر مرا مي خواني ؟ ... نه ، دريغا ، هرگز

 

به چه مانند کنم موي پريشان تو را ؟

به دل تيره ی شب ؟

به يکي هاله ي دود ؟

يا به يک ابر سياه ؟

که پريشان شده و ريخته بر چهره ي ماه

به نوازشگر جان ؟

يا به لطفي که نهد گرم نوازي در سيم ؟

يا بدان شعله ی شمعي که بلرزد ز نسيم ؟

به چه مانند کنم حالت چشمان تو را ؟

به يکي نغمه ي جادويي از پنجه ی گرم ؟

به يکي اختر رخشنده به دامان سپهر ؟

يا به الماس سياهي که بشويندش در جام شراب ؟

به غزلهاي نوازشگر حافظ در شب ؟

يا به سرمستي طغيان گر دوران شباب ؟

به چه مانند کنم سرخي لب هاي تو را ؟

به يکي لاله ی شاداب که بنشسته به کوه ؟

به شرابي که نمايان بود از جام بلور ؟

به صفاي گل سرخي که بخندد در باغ ؟

به شقايق که بود جلوه گر بزم چمن ؟

يا به ياقوت درخشاني در نور چراغ ؟

مرمر صاف تنت را به چه مانند کنم ؟

به بلوري رخشان ؟

يا به پاکي و دل انگيزي برف ؟

به يکي ابر سفيد ؟

يا به يک مخمل خوشرنگ نوازشگر گرم ؟

به يکي چشمه ي نور ؟

يا به سيماي گل انداخته از دولت شرم ؟

به پرندي که کند جلوه گري در مهتاب ؟

به گل ياس که پاشيده بر آن پرتو ماه ؟

يا به ياقوتي که رود نرم و سبک در دل آب ؟

به چه مانند کنم ؟

من ندانم

به نگاهي تو بگو

به چه مانند کنم ... ! ؟

 

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 11:5 توسط پویا|



آخرین نوشته ها (برای دیدن نوشته های قبلی به قسمت آرشیو بروید)
» شب
» نقش تو
» مبتلا
» ترانه تر از ماه
» از باغ چشمانت
» به چه مانند کنم؟!
» مرغ شیدا
» به تو می اندیشم
» احساس دلم
» موج دریای خیال

Design By : Pouya